کلونينگ(شبيه سازی)   

انساني كه شبيه ماست (1)
فقها و مسأله شبيه‌سازي
نويسنده: عبدالعزيز ساچدينا
برگردان: حامد سليماني
منبع: باشگاه انديشه 26/6/1382

در مقاله‌ي حاضر خواهم كوشيد تا به طور مختصر گستره‌ي وسيع نظراتي را بيان نمايم كه در پي تكنولوژي شبيه‌سازي – كه گوسفندي به نام “دالي” را توليد كرد – در ميان برخي عالمان احكام و علوم اسلامي بروز نمود.
اگرچه تكنولوژي شبيه‌سازي كه به طور گسترده به آن اشاره شده است، در آثار اسلامي “شبيه‌سازي جنين” را مورد بحث قرار مي‌دهد و با اين‌كه اين مقاله به طور خاص به آن پرداخته است، در ميان برخي انديشمندان يك درك افراطي از اين تكنولوژي، با توجه به شيوه‌اي كه در نوشته‌هاي علمي مربوط به ژنتيك پديدار مي‌شود، وجود دارد.
به طور كلي “شبيه‌سازي” در سه محدوده مورد استفاده قرار گرفته است:
1. “شبيه‌سازي مولكولي” مربوط به پژوهش‌هاي ژنتيكي است كه دانشمندان براي آن‌كه مواد كافي براي آزمايش كردن داشته باشند، مي‌بايست ميليون‌ها كپي يكسان از ژن‌ها در سايز مولكولي فراهم كنند.
2. “شبيه‌سازي سلولي” مربوط به سلول‌هاي خاص است كه در رديف‌هاي سلولي با خصوصيات مشابه توليد شده‌اند تا بر روي تفاوت‌هاي جزئي در ميان آن‌ها مطالعه شود.
3. “شبيه‌سازي جنين” مربوط به رشد سريع و پيش از موعد جنين است كه توليد مثل آن به‌وسيله‌ي پيوند هسته‌اي انجام شده است. اين فرآيند عبارت‌ است از بنياد نهادن هسته از طريق سلول‌هاي از پيش پيوندزده شده جنيني، در تخمك‌هاي ناباروري كه هسته از آن‌ها جدا شده است كه “بلاستومر” ناميده شده است.
اين “بلاستومر”ها هستند كه قادر خواهند بود يك فرد جديد را توليد نمايند.
انديشه‌هاي اخلاقي – قانوني در جهان اسلام تقريباً به طور اختصاصي نگراني‌هايي را درباره‌ي تكنولوژي شبيه‌سازي مربوط به “جداسازي بلاستومر” يا “شكافت جنين” و “پيوند هسته‌اي” در انسان دارد.
گرچه كاربرد جداسازي بلاستومر جهت پرورش گوسفند در جهان اسلام مورد استفاده قرار گرفته است، در اين جا جنبه‌ي مربوط به بازتوليد غيرجنسي انسان مطرح مي‌باشد كه محدوديت‌هاي مشخص اخلاقي را براي فقيهان افزايش داده است.
در ابتدا بايد بگويم علي‌رغم تعدد قرائت‌هاي مستدل مبني بر اجتهاد متكي به منابع فقهي در سنت اسلامي، يك اتفاق نظر روي عقايد اخلاقي – قانوني در ميان متخصصان مذهبي جهان اسلام در رابطه با شبيه‌سازي انسان وجود دارد.
اكثريت مسلمانان در آمريكاي شمالي “سني” هستند و از يكي از چهار فرقه‌ي به رسميت شناخته شده و قانوني اهل سنت تبعيت مي‌كنند. فرقه شيعيان يك اقليت در آمريكاي شمالي محسوب مي‌شوند و اگرچه كه عالمان آنان با اهل سنت در شيوه‌ي استدلال اختلاف‌نظر دارند، ولي در نشان دادن چراغ خطر براي شبيه‌سازي انسان با هم‌قطاران سني خود موافق هستند.
به دنبال موفقيت اخير در شبيه‌سازي حيوان، علماي برجسته به نمايندگي از مراكز آموزشي مذهبي اهل سنت در خاورميانه، به ويژه قاهره در مصر، عقايد خود را كه هم‌‌اكنون به عنوان يك جايگاه رسمي در اين كشور به شماره آورده مي‌شود،‌ بيان نموده‌اند.
اصطلاح “عربي” استفاده شده براي اين فرآيند، در قانون (شرع) و هم‌چنين در ادبيات ژورناليستي، نشان از تفكر شايع و درك متداولي دارد كه هدف اين تكنولوژي به حساب آورده مي‌شود. كلمه “استنساخ” به معناي نسخه‌برداري (كپي‌برداري). اين برداشت چندان متفاوت از شبيه‌سازي تخيلي كه در كتاب ديويد ام روميك در اواخر دهه‌ي 70 با عنوان “در تصور او: شبيه‌سازي انسان” (فيلادلفيا، ليپينكات، 1978) به تصوير كشيده شد نيست؛ زماني كه “شبيه‌سازي به وسيله‌ي پيوند هسته‌اي” بحث روز در آمريكاي شمالي بود.
اين مطلب هم‌چنين به دليل درك رايج از تكثير انسان است كه مي‌انديشد: شبيه‌سازي مي‌تواند به دلخواه‌ توليد شود؛ كه مفتي مصر، “دكتر نصر فريد واصل” در قاهره به صراحت اعلام كرده است كه امكان تكثير انسان به عنوان يك عمل كفرآميز و كردار غيراخلاقي، مي‌بايست به وسيله‌ي دولت كنترل و مهار شود.
هرچند اين جايگاه توسط “يوسف القراداوي” يكي ديگر از فقهاي منبع‌گراي مصري مورد ترديد واقع شده است. زماني‌كه از او پرسيده شده، آيا شبيه‌سازي، دخالت در آفرينش يا زير سؤال بردن اراده‌ي حق تعالي است؟ قاطعانه و با اطمينان ابراز كرد: “نه! هيچ‌كس نمي‌تواند اراده‌ي خداوند را زير سؤال برده يا با آن مقابله كند؛ بنابراين اگر اين موضوع به نتيجه‌ي مطلوب رسيده است، پس مطمئناً تحت اراده‌ي پروردگار است. هيچ چيز خلق نمي‌شود مگر آن‌كه اراده‌ي خداوند بر خلق آن باشد. مادامي كه بشر به اين كار ادامه مي‌دهد، اين خواست و اراده‌ي الهي است. قطعاً ما به دنبال اين سؤال نيستيم كه آيا اين مسأله منطبق با اراده‌ي الهي است؛ ما در جست‌وجوي جواب اين سؤال هستيم كه آيا اين پديده مشروع است؟
گرچه به مسأله‌ي تكنولوژي شبيه‌سازي، در مباحثات جهان اسلام درباره‌ي “پيوند هسته‌اي سلولي” خواه شامل سلول‌هاي طبيعي يا سلول‌هاي زاياي اوليه، توجه جدي نشده است؛ اما نگراني زيادي در مورد تأثيرات اجتماعي و زيست‌شناختي شبيه‌سازي بر روي چارچوب اخلاقي زيربناي اسلام و اساس اجتماعي وجود دارد.
به عنوان مثال، “القراوادي” يك سؤال بنيادي درباره‌ي تأثيرات اين تكنولوژي بر زندگي انسان مطرح مي‌كند: آيا چنين فرآيندي خواهد توانست در زندگي بشر ناهمگوني ايجاد كند با توجه به اين‌كه انسان‌ها با افكار نفساني و بوالهوسي خود، در طبيعت مخلوق خداوند كه در آن انسان‌ها را آفريده و زندگي آنان را بر آن بنا نموده است، دخالت كرده‌اند؟
تنها در اين زمان است كه مي‌توان اهميت موقعيت ايجاد شده توسط امكان شبيه‌سازي يك انسان؛ يعني تكثير صورت‌هاي بي‌شماري از يك شخص را ارزيابي نمود. گويي به و‌سيله‌ي كاغذ كاربن از روي يكديگر كپي شده‌اند.
اين سؤال اخلاقي بنيادين، همان‌طور كه “القراوادي” بيان مي‌كند، اين است كه آيا اين شيوه در شاكله‌ي يك خانواده كه بر مبناي “وجود پدر” و “مادر” پايه‌ريزي شده است، اختلال ايجاد مي‌كند؟ تنها در سايه‌ي خانواده است كه كودك پرورش مي‌يابد تا تبديل به يك شخص اجتماعي شود.
به علاوه “القراوادي” مي‌گويد: نظر به اين‌كه پروردگار در هر زن و مرد اين غريزه را قرار داده كه يك فرد را در يك خانواده متولد كند، حال اگر اين فرد بتواند به وسيله‌ي شبيه‌سازي خلق شود ديگر چه نيازي به ازدواج خواهد بود؟
چنين شيوه‌اي حتي ممكن است منجر به آن شود كه يك زن به يك مرد احساس نياز نكند. گرچه “القراوادي” اين را بيان نمي‌كند، اما با صحبت از دريچه‌ي زيست‌شناختي، مرد ممكن است به يك جنس غير ضروري و زائد تبديل شود. ولي زن اين‌گونه نيست؛ تا زماني‌كه تخمك و رحم او مورد نياز باشد.
از اين گذشته، چنين عدم تعادلي در طبيعت، موجب فساد در جامعه‌ي انساني خواهد شد و هم‌جنس‌بازي يعني روابط نامشروع مرد با مرد و زن با زن را به دنبال خواهد داشت؛ همان‌طور كه در برخي كشورهاي غربي اتفاق افتاده است.
موضوع ديگري كه به وسيله‌ي “القراوادي” بر ضد شبيه‌سازي ارائه داده شده است، مبتني بر يك نكته قرآني است درباره‌ي اختلاف ميان انسان‌ها به عنوان يكي از نشانه‌هاي الهي، كه بشر را در انواع مختلف و به رنگ‌هاي گوناگون آفريده است و همين‌طور او را از ديگر حيوانات ممتاز نموده است.
اين تنوع و گوناگوني “پرمايه بودن زندگي” را برمي‌تاباند. يك چنين شباهتي از راه تكثير كردن (كپي)، حتي ممكن است به اشتباهاتي در رابطه‌ي زن و شوهري منجر شود؛ آن‌جا كه همسران قادر نخواهند بود شريك زندگي خود را بشناسند؛ اين امر نتايج وخيم اجتماعي و اخلاقي به دنبال خواهد داشت.
از نقطه‌نظر سلامتي نيز مي‌توان احتمال داد كه انسان‌ها از اين پس به يك ويروس مشابه مبتلا خواهند شد. “القراوادي” عقيده دارد كه اين تكنولوژي مي‌تواند براي غلبه قطعي بر بيماري‌هايي مانند ناباروري، مورد استفاده قرار گيرد؛ البته تا زماني كه اين مسأله به تجاوز به حريم ديگران كه پيش‌تر اشاره‌ شد، منجر نگردد.

   

    برای ديدن مقالات بيشتر اينجا را کليک کنيد 
 
 

لینک